«عشق را نباید تمنا کرد» این سخن و طرز تفکر در بسیاری از زنان وجود دارد و حال آنکه در باطن و وجود خود این عشق را خواستارند و طالب حمایتند
.

 

از نیازهای اختصاصی زنان و به اصطلاح ونوسی‏ها دریافت توجه و حمایت است. زن و مرد به لحاظ جنسیت خود در غالب مواقع دارای نیازهای اختصاصی هستند. در گرو شناخت این نیازها و برطرف نمودن و توجه به طلب هر یک از آنان است که همسران در زندگی زناشویی می‏توانند روابط موثر و راضی کننده‏ای را برای یکدیگر ایجاد کنند و در جهت رشد و شکوفایی عشق تلاش موثر داشته باشند. نیاز به حمایت و توجه و محبت از جمله این نیازهاست. زنان به جهت عواطف و احساساتی که دارند خود حامیان مطلوبی هستند. و هر اندازه به کسی محبت و عشق بیشتری داشته باشند حمایت خود را بیشتر نثار او می‏کنند. اما در قبال این بذل توجه و اعتنا خود نیز خواهان توجهند و بر این باور است که اگر اطرافیان و به ویژه همسر او، به او علاقمند است قاعدتاً باید او نیز این طلب و خواسته را درک کند و از حضور آن آگاه باشد. و این در حالی است که ویژگی‏های اختصاصی مردان چنین اقتضاء می‏کند که نیاز را از زن بشنوند و درخواست را به وضوح مطلع شوند در غیر این صورت انگیزه‏ای برای این اقدام ندارند.

 

 

ادامه مطلب

 

بیشتر ما انسان‌ها زمانی که از موقعیتی که در آن هستیم، متنفر می‌شویم یا در جائی قرار داریم که ناراضی هستیم، در راه رشد و تکامل و کمال گام برمی‌داریم و سعی می‌کنیم تغییری را به‌وجود آوریم... 

آیا تا به‌حال با خود فکر کرده‌اید که چرا دچار رنج و درد و عذاب می‌شوید؟ چرا روابط شما به بن‌بست می‌رسد؟ چرا در حل مسائل خود با مشکل رو به رو هستید؟ و ...
جواب همه این چراها و چراهای دیگر این است که شما نیمه تاریک وجود خود را نمی‌شناسید و بر روی بخشی از شخصیت خود پرده‌ای کشیده‌اید که باعث می‌شود روابط شما به بن‌بست برسد، در کارهایتان با مشکل مواجه شوید و هزاران مسئله دیگری که در زندگیتان به‌وجود می‌آید.
ما نیمه تاریک وجود را ‌”سایه‌“ می‌نامیم. ‌”سایه‌“ شامل همه آن ویژگی‌های شخصیتی ماست که سعی می‌کنیم آن‌ها را پنهان و یا کتمان کنیم. در واقع ما به جهان درون خود بی‌توجه هستیم و آن را باور نداریم. آقای ‌”جان ولوود‌“ در کتاب ‌”عشق و بیداری‌“ جهان درون ما را به کاخی تشبیه کرده است. کاخی باشکوه با هزاران اتاق و سرسراهای بزرگ که هرکدام از این اتاق‌ها یکی از جنبه‌ها و ویژگی‌های ما می‌باشد، اعم از مثبت یا منفی و بد یا خوب ...
شما در دوران کودکی اتاق به اتاق این کاخ را می‌گردید و بی مهابا تک تک اتاق‌ها را بدون ترس، بدون خجالت و با شهامتی مثال‌زدنی جستجو می‌کنید تا این که یکی به سراغ شما می‌آید و می‌گوید که فلان اتاق نقصی دارد و شایسته این کاخ نیست. اگر می‌خواهی کاخی بی نقص داشته باشی، در آن اتاق را ببند. این گونه شما در تک تک اتاق‌های کاختان را می‌بندید و آن‌ها به تاریکی فرو می‌روند و به این ترتیب چرخه‌ای آغاز می‌شود.

با مثال زیبای ‌”جان ولوود‌“ به این نتیجه می‌رسیم که ما انسان‌ها خصوصیت‌ها و ویژگی‌های خود را بر اساس ستایش دیگران تغییر می‌دهیم و پایه‌ریزی می‌کنیم. بسیاری از ما خصوصیت‌های اخلاقی خود را به فراموشی سپرده‌ایم و از یاد برده‌ایم که روزی کاخی باشکوه و زیبا بوده‌ایم، کاخی با اتاق‌های باشکوه. یکی از اتاق‌ها، عشق بود و دیگری شجاعت. یکی وقار بود و دیگری شهامت. یکی بی مهری بود و دیگری نفرت. یکی خودخواهی بود و دیگری حسادت. همه این اتاق‌ها در اصل، ویژگی‌های ما هستند. در واقع، هریک از این جنبه‌ها دارای موهبتی هستند که ما را به‌سوی روشن‌بینی و یگانگی رهنمون می‌سازند. اگر بیشتر فکر کنیم، به این نتیجه خواهیم رسید که آن چه در درون ما است، هزاران ویژگی و خصلتی است که هر انسانی را شکل می‌دهد. خصوصیت‌هائی که هم خوب هستند و هم بد، هم مثبت هستند و هم منفی. حال آن که ما انسان‌ها خصوصیت‌های منفی و بد خود را به‌جای این که با آغوشی باز پذیرا باشیم و پی به موهبت آن ببریم، به سایه خود تبدیل می‌کنیم و هرچه بزرگ‌تر می‌شویم، آن‌ها را به لایه‌های پائین‌تر وجود خود می‌رانیم. یکی می‌گفت: ‌”از آن جائی که تلاش میکنم ویژگی‌های بد خود را بپوشانم، طاقت افرادی را که کاستی‌هایشان را می‌پذیرند، ندارم‌“.

آخر چرا با خود چنین می‌کنید؟
بیائید از امروز انسان کاملی باشید. انسان کامل یعنی انسانی با ویژگی‌های خوب و بد.
بیائید سایه خود را بپذیریم ویژگی‌های مثبت خود را پرورش دهیم و هر روز آن‌ها را شکوفاتر کنیم. ویژگی‌های بد خود را بشناسیم. آن‌ها را بپذیریم و برای خوب شدن و خوب بودن، تلاش کنیم.
سعی کنیم موهبت هر ویژگی خود را بیابیم. سعی کنیم که انسان کاملی باشیم.
در آخر به این جمله زیبا فکر کنید که: ‌”ما در جهان نیستیم، جهان در درون ماست‌“.
جهان درون ما به کاخی تشبیه شده است. کاخی باشکوه با هزاران اتاق و سرسراهای بزرگ که هرکدام از این اتاق‌ها یکی از جنبه‌ها و ویژگی‌های ما می‌باشد، اعم از مثبت یا منفی و بد یا خوب ... 

 

 

 

 

راستی انگیزه این بابا از نوشتن این مطالب چیه ؟
عزیز! تو برای این که بچه غذا بخوره باید براش میل ایجاد کنی!
این طرف ، چی تو فکرش بود که اون حرفو به من گفت ؟
گوینده تلوبزیون : ببخشید انگیزه شما از شرکت در این امر خیر چیه ؟
انگیزه شما از خواندن این مطالب چیست ؟
به نظر می رسد این نوع سوال ها پایانی نداشته باشد . جالب این است که برای هر یک از موارد بالا پاسخی ارائه می شود ، بعضی از پاسخ ها کلیشه ای هستند ، برخی پاسخ ها به دلمان نمی نشیتد و برخی پاسخ ها را می پذیریم .
در یک ارتباط ما درصددیم به کشف انگیزه فرد مقابل بپردازیم! و نکته مهم این است که آن چه که پذیرفته می شود ، چیزی است که خودمان تصویر می کنیم نه آن چیزی است که فرد مقابل می گوید !
برگردیم به خودمان ، چند سوال از خودمان بکنیم . انگیزه من برای ازدواج چیست ؟ انگیزه من برای ادامه تحصیل چیست ؟ انگیزه من برای رفتن به سرکار چیست ؟ انگیزه من برای غذا دادن به حیوانات چیست؟ ... ما می توانیم سوال های زیادی مربوط به گذشته ، حال و آینده در مورد انگیزه از خودمان بپرسیم .
این کار را بکنید ، باور کنید بیش از چند دقیقه وقت نمی گیرد ، فرار نکنید ! جواب خودتان را بررسی کنید . فکر می کنم اگر این کار را بکنید ، چیز مهمی را کشف خواهید کرد !
باهم به یک سوال مشترک انسان ها بپردازیم . انگیزه شما یرای ازدواج چیست؟ یا چه بود؟
در پاسخ های شما ، احتمالا واژه هایی چون : غریزه ، میل ، کشاننده ها ، نیاز ، نیت ، اراده و یا الزام وجود دارد. اندکی بیاندیشید ! آیا واقعا انگیزه شما همین است ؟ ( یا بوده است؟)
به نظر می رسد که واقع امر برای خودمان هم مبهم باشد! چند بار در زندگی رفتار یا گفتاری داشته اید که بعد ناچار شده اید که به توضیح و اصلاح بپردازید؟ برای مثال از کلام شما کسی رنجیده است ! و بعد شما اصلاح کرده اید که نظرتان خیر بوده است نه آزردن ؟ با خودتان رو راست باشید ! آیا واقعا چنین بوده؟
گمان می کنم که دیگر دارم آزارتان می هم ! ما برای برقراری ارتباط به حدس زدن انگیزه خود و مخاطبمان نیاز داریم .
پژوهش ها بیانگر آن هستند که انگیزه های انسان از منابع گوناگون منشا می گیرند . و معمولا مردم انگیزه ای را بیان می کنند که جامعه پسند تر است و این الزاما مهمترین منشا نیست !
پس انگیزه را حدس بزنید ، اما به آن قطعیت ندهید . ذهنتان را باز نگاه دارید و انگیزه های دیگر را نیز ببینید .

 

 

 

 

 

 

 

 


هنگامی که ازرفتن به دنبال چیزهای غلط دست بردارید، به چیزهای درست این شانس را می دهید که به شما برسند ! شاید با تغییر اندکی که در نگرش خود می دهیم بتوانیم زندگی جدیدی را َاغاز کنیم ...


ماریا رابینسون یک بار گفت :" کسی نمی تواند برگردد و از نو شروع کند ، اما هرکسی می تواند امروز شروع کند و پایان دیگری بسازد " و واقعا که درست است !!!! اما قبل از اینکه این پروسه تغییر را شروع کنید ، باید انجام کارهایی که شما را عقب نگه می دارد را متوقف کنید .اینها همان بلاهایی هستند که ما خودمان سرخودمان می آوریم و مانع موفقیت خود می شویم:


1. وقت تلف کردن با افراد نادرست را متوقف کنید -

 

زندگی بسیار کوتاه تر ازآنست که وقتتان را با افرادی بگذرانید که شادی درونتان را نابود می کنند و شما را نامید می کنند .

2. دست ازفرار کردن ازمشکلات بردارید-
با مشکلات رودررو شوید ، این کار آسانی نیست .ما قرارنیست که فورا قادر به حل مسایل باشیم ،ما اینگونه ساخته نشده ایم ، در واقع ما ساخته شده ایم تا ناراحت و ناامیدشویم ،آسیب ببینیم ودچار لغزش شویم و حتی شکست بخوریم . چون که این هدف زیستن است : رویارویی با مشکلات ،یادگرفتن ،سازگارشدن و حل آنها در طول زمان. این چیزیست که مارا تبدیل به چیزی می کند که باید بشویم .

3. به خودتان دروغ نگویید-
شما می توانید به دیگران دروغ بگویید اما به خودتان نه !!! زندگی ما تنها زمانی بهتر می شود که فرصت ها را دریابیم و اولین و سخت ترین چیز آنست که با خودمان صادق باشیم .

4. خودتان رادر اولویت دوم قرار ندهید -
شاید چیزی یا کسی باشد که به خاطر آن خواسته اصلی خود را رها کرده اید ،به خواسته درونیتان توجه کنید وکاری را انجام دهید که واقعا می خواهید .

5. .سعی نکنید کسی باشید که نیستید-

بزرگترین چالش درزندگی آنست که خودتان باشید، آن هم در جهانی که مدام در تلاش برای تغییر شماست .همیشه کسی هست که زیباتر ،باهوش تریاجوان ترباشد ،اما آن شما نیستید ،خودتان را تغییر ندهید تا شمارا دوست داشته باشند ،خودتان باشید ،کسانی هستند که خود واقعی شمارا دوست داشته باشند .

 

 

 

 

 

 

 

 

ادامه مطلب

 

 

 

آیا شما هم فرد کمال گرایی هستید؟؟؟


ـ آیا شما هم هموار فکر می کنید آن کسی که می خواهیم باشید نیستید؟
ـ آیا احساس می کنیم کارهایی که به اتمام رسانده ایم به اندازه کافی خوب نیستند؟
ـ آیا نوشتن مقالات و طرحها را با اهداف انجام دقیق آنها به تعویق می اندازیم ؟
ـ آیا احساس می کنیم کارها را باید صد در صد درست انجام دهیم و در غیر این صورت فردی متوسط و یا حتی بازنده هستیم؟
اگر چنین باشد در آن صورت ما به جای حرکت در مسیر موفقیت سعی در کامل بودن داریم.

 


● کمال گرایی:
به افکار و رفتار های خود تخریب گرانه ای اشاره می کند که هدف آنها رسیدن به اهداف به شدت افراطی و غیر واقع گرایانه است. در جامعه امروزی ‍ به اشتباه کمال گرایی چیزی مطلوب و حتی لازم برای موفقیت در نظر گرفته می شود.
به هرحال مطالعات اخیر نشان می دهند نگرش کمال گرایانه موجب اخلال در موفقیت می شود. آرزوی کامل بودن ‍ ، هم احساس رضایت از خودمان را از ما می گیرد و هم ما را به اندازه سایر مردم ( کسانی که اهداف واقع گرایانه دارند ) ، در معرض ناکامی قرار می دهد.


● علل کمال گرایی
اگر ما فردی کمال گرا باشیم ،‌احتمالا در کودکی یاد گرفته ایم دیگران با توجه به میزان کارآییمان در انجام کارها به ما بها می دهند در نتیجه آموخته ایم در صورتی ارزشمندیم که مورد قبول دیگران واقع شویم ( فقط بر پایه میزان پذیرش دیگران به خود بها می دهیم ) ،‌ بنا بر این عزت نفس ما ، بر اساس معیارهای خارجی پایه ریزی شده است . این امر می تواند ما را نسبت به نقطه نظرها و انتقادات دیگران ، آسیب پذیر و به شدت حساس سازد. در نتیجه تلاش برای حمایت از خودمان و رهایی از اینگونه انتقادات ، سبب می گردد کامل بودن را تنها راه دفاع از خود بدانیم . بعضی از احساسات ‍، افکار و باورهای منفی ذیل ،‌احتمالا با کمال گرایی مرتبط هستند:
● ترس از بازنده بودن:
افراد کمال گرا ،‌غالبا شکست در رسیدن به هدف هایشان را با از دست دادن ارزش و بهای شخصی مساوی می دانند.
● ترس از اشتباه کردن :
افراد کمال گرا ،‌غالبا اشتباه را مساوی با شکست می دانند . موضع آنها در زندگی ،‌حول و حوش اجتناب از اشتباه است . کمال گراها فرصت های یادگیری و ارتقاء را از دست می دهند.
● ترس از نارضایتی :
افراد کمال گرا ،‌ در صورتی که دیگران شاهد نقایص یا معایب کارشان باشند ، غالبا به دلیل ترس از عدم پذیرش از سوی آنان ، دچار وحشت می گردند. تلاش برای کامل بودن در واقع روشی جهت حمایت گرفتن از دیگران به جای انتقاد ، طرد شدن یا نارضایتی می باشد.
● همه یا هیچ پنداری :
افراد کمال گرا، بندرت بر این باورند که در صورت به پایان رسانیدن یک کار بطور متوسط ، هنوز با ارزش هستند. افراد کمال گرا در دیدن دورنمای موقعیت ها دچار مشکل هستند. برای مثال ،‌ دانش آموزی که همیشه نمره (A) داشته ، در صورت گرفتن نمره (‌ B ) بر این باور است که - که من یک بازنده کامل هستم-
● تاکید بسیار بر روی بایدها :
زندگی کمال گرا غالبا بر اساس لیست پایان ناپذیری از بایدها بنا شده است که با قوانین خشکی برای هدایت زندگی آنها به خدمت گرفته می شود . افراد کمال گرا با داشتن چنین تاکیدهایی بر روی باید ها بندرت بر روی خواسته ها و آرزوهای خود حساب می کنند.
اعتقاد داشتن به این امر که دیگران به آسانی به موفقیت می رسند:
افراد کمال گرا مشاهدات خود را به گونه ای جمع آوری می کنند که بگویند افراد دیگر با کمترین تلاش ، خطاهای کم ، استرس های عاطفی کمتر و بالاترین اعتماد به نفس به موفقیت دست می یابند . در عین حال افراد کمال گرا کوششهای خود را پایان نا پذیر و ناکافی تلقی می کنند.
● شما چطور ؟ 

 


 

  همان‌طور كه با دوستانتان در مورد همه چیز حرف می‌زنید و كمتر چیزی است كه از آنها مخفی باشد، با همسرتان نیز صحبت كنید.

 
 
 
 
حتماً شما هم شنیده‌اید كه اگر بخواهید در زندگی مشترك خود موفق شوید، اول از همه باید دوست همسرتان باشید. اگر فكر می‌كنید این كار غیرممكن است یا تاثیری ندارد، مطمئن باشید مرتكب اشتباه بزرگی شده‌اید؛ اشتباهی كه حتی شاید زندگی شما را از بین ببرد.
 
 

 

 

 

بنابراین بهتر است با انجام كارهایی خاص و در عین حال ساده، با همسرتان رابطه‌ای دوستانه برقرار كنید. مطمئن باشید این كار بسیار ساده و در عین حال ارزشمند است.

 

 

 

 

 

با او صحبت كنید. همان‌طور كه با دوستانتان در مورد همه چیز حرف می‌زنید و كمتر چیزی است كه از آنها مخفی باشد، با همسرتان نیز صحبت كنید. از هر موضوعی استفاده كنید تا بتوانید بیشتر با هم صحبت كرده و احساساتتان را بیان كنید. در حقیقت موضوع صحبت چندان مهم نیست و این كار تنها راهی برای نزدیك شدن بیشتر شما به یكدیگر است؛ می‌توانید در مورد آب و هوا، خاطرات گذشته، دوستان، ورزش یا هر موضوع دیگری صحبت كنید. فقط نگذارید سكوت میان شما فاصله ایجاد كند.

 

 

 
 
 
 
وقتی را برای خودتان اختصاص دهید. لازم است هر از گاهی، شما 2 نفر تنها و بدون حضور هیچ كس ـ حتی بچه‌ها ـ‌ با هم باشید. این ساعت‌هایی كه شما با هم تنها هستید، می‌تواند به برطرف شدن مشكلات زندگی كمك كند.
 
 

 

 

 

وقتی همسرتان در محل كارش است، به او زنگ زده و از این طریق با او در ارتباط باشید. همان‌طور كه اگر از دوستی خبر نداشته باشید، به او زنگ می‌زنید و حالش را می‌پرسید، به همسرتان هم بدون هیچ دلیلی زنگ بزنید. با این كار به او نشان می‌دهید كه چقدر برای شما مهم است و چقدر به او اهمیت می‌دهید.

 

 

 
 
 
در زندگی مشترك خودخواه نباشید. خودخواهی به هر نوع رابطه‌ای آسیب می‌‌زند و منجر به قطع آن رابطه می‌شود. بنابراین به نیازها و خواسته های همسرتان بیشتر اهمیت داده و به او نشان دهید كه برای شما چقدر مهم است.
 
 

 

 

اعتماد را در زندگی ایجاد كنید. اعتماد در هر رابطه دوستانه‌ای باید وجود داشته باشد. بنابراین شما هم سعی كنید در زندگی خود این ویژگی را به وجود آورده و حتی آن را پرورش دهید. برای موفقیت و آرامش بیشتر در زندگی، همسرتان باید بتواند به شما اعتماد كند؛ بنابراین برای او فردی قابل اعتماد باشید.

 

 

 


وقتی از کسی خشم و کینه داریم چند تا روش برای خالی کردن این خشم هست:

1_ صحبت با طرف دلخور کننده (البته شخصیت و موقعیت فرد رو در نظر بگیرید, با بعضی ها حرف زدن کارو خرابترم میکنه)

2_نوشتن خشم ها

3_صحبت با آینه

4_صحبت با سوم شخص

5_ضربه زدن یا شکستن (مثلا کیسه بوکس ...)

6_فریاد (یه جای راحت مثه کوه...)


 

 


 

هیچکس نمی تواند به عقب بازگردد
و یک شروع بد را پاک کند اما همه،
همیشه دوباره قادر به آغاز و آفریدن یک پایان خوشایند هستند.
اگر مشکلی قابل حل شدن باشد،
... ... نباید نگرانش باشیم و اگر مشکلی راه حلی نداشته باشد،

...

 

 

پس چه فایده از نگرانی.
اگر یک فرصت را از دست دادی، چشمانت را پر از اشک نکن،
چون ممکن است قدرت دیدن فرصت بهتر دیگری را از دست بدهی.
تغییر صورت، هیچ چیز را تغییر نمیدهد،
تغییر عادت هایمان است که همه چیزرا تغییر می دهد.
هرگز از اطرافیانت شکایت نکن،
اگر خواهان صلح و آرامشی، خودت را تغییر بده.
اشتباهات وقتی که رخ می دهند، دردناکند
اما سال ها بعد مجموعه ای از همین اشتباهات،
تجربیات یک انسان را تشکیل داده
و گامی خواهند بود به سوی موفقیت...

 

 

 

 

هیچوقت بیش از حد عاشق نباش ....
بیش از حد اعتماد نکن ...
وبیش از حد محبت نکن !
چون همین بیش از حد ؛
به تو "بیش از حد" آسیب میرسونه


عینک آفتابی، موجب رفتار خودخواهانه می شود ...

نتایج یک تحقیق جدید نشان داده است که نور کم و همچنین استفاده از عینک آفتابی تمایل انسان به فریب‌کاری و تقلب و نیز انجام رفتارهای غیراخلاقی افزایش می‌دهد.


به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز ، روانشناسان دانشگاه تورنتو در کانادا و دانشگاه کارولینای شمالی در آ-م-ر-ی-ک-ا مطالعاتی را در این زمینه انجام دادند تا دریابند که آیا تاریکی و نور کم در محیط می تواند عاملی برای تشویق انسان به تقلب کردن یا ایجاد حس خودخواهی در وی باشد؟

در یک تحقیق گروهی از شرکت کنندگان در یک اتاق کم نور و تقریبا تاریک و گروه دیگر در اتاقی با نور کافی قرار گرفتند. به این افراد ۱۰ دلار داده شد و از آنها خواستند کاری را انجام داده و در ازای آن نیم دلار مزد بردارند. نتیجه این شد که افرادی که در اتاق کم نور این آزمایش را انجام دادند بیشتر در کار خود تقلب کردند و نسبت به کسانی در اتاق روشن تحت آزمایش بودند پول بیشتری برای خود برداشتند.

در یک تحقیق دیگر نیز مشخص شد کسانی که عینک آفتابی به چشم می‌زنند در مقایسه با افرادی که از عینک عادی با شیشه شفاف استفاده میکنند در تعامل با یک فرد غریبه بیشتر از خود رفتار خودخواهانه نشان می دهند.

محققان می‌گویند تجربه تاریکی در واقع حس گمنامی را در انسان افزایش می‌دهد و این امر فرد به انجام چنین رفتارهایی ترغیب می‌کند.

تعداد صفحات : 3