یورش فکری در آمریکا چنان جزیی از صحنه زندگی گردیده که این اصطلاح از نقطه نظر "کوشش خلاق" اکنون در واژه نامه بین المللی "وبستر" چنین تعریف شده است:
"اجرای یک تکنیک گردهمایی که از طریق آن گروهی می کوشند با انباشتن تمام ایده هایی که در یک جا بوسیله اعضاء ارائه می شود راه حلی برای یک مساله بیابند".
این نوع گردهمایی کاملا جدید نیست. روش مشابهی در هندوستان شناسایی شده و به عنوان جزیی از تکنیکی است که معلمین هندو هنگام کار کردن با گروه های دینی به کار می برند و بیش از ۴۰۰ سال مورد استفاده قرار می گرفته است. نام هندی آن "پرایی بارشانا" است. "پرایی" به معنی "خارج از خودتان" و "بارشانا" به معنی "سئوال" است. در چنین جلسه هایی، بحث یا انتقاد وجود ندارد. ارزیابی ایده ها در جلسه بعدی همان گروه برگزار می گردد.
دکتر الکس اسبورن پیشگام نظام یورش فکری چهار قانون اساسی یورش فکری گروهی را شرح داده است که عبارتند از:
۱. انتقاد ممنوع است: از ابزار قضاوت مخالف و ناسازگار باید خودداری شود.
۲. چرخش آزاد با استقبال روبرو می شود: هرچه ایده ها خارج از ذهن تر و جسورانه تر باشد بهتر است.
۳. کمیت مورد نظر است: هرچه تعداد ایده ها بیشتر باشد احتمال ظهور ایده های مفیدتر، بیشتر است.
۴. ترکیب ایده ها و اصلاح آنها انجام شود: ایده های مختلف را ترکیب کرده و ایده های جدید بسازید. اینها قوانین راهنما هستند.
**********************************
گرداننده هیات یورش فکری باید آنها را به زبان ساده و گویا شرح دهد زیرا یک جلسه یورش فکری باید همیشه غیر رسمی نگه داشته شود.
منبع: روان شناسی خلاقیت و ایده یابی، تالیف استاد حسین سیرانی
**البته این نکته رو هم من به عنوان ی روانشناس اضافه کنم که: دعا کردن و طلب کمک از خداوند برای فراموشی فکر مورد نظر و همچنین از بین بردن خاطرات نیز می تواند بسیار موثر باشد**
شاید برای شما هم زمانی پیش آمده كه آرزو كنید كاش قادر بودید به موضوعی غیر از آنچه الان در ذهن شماست، فكر كنید. شاید آنچه ذهنتان را مشغول كرده موضوع مهمی مانند بدهی یا بیماری باشد، شاید هم موضوعی خندهدار یا خاطرهای مربوط به دوران كودكی. حتی ممكن است این فكر در مورد ترانهای خاص باشد كه در ذهنتان افتاده و بیرون نمیرود. تفاوتی نمیكند، هر چه بیشتر سعی میكنید، كمتر موفق میشوید.
افكار ناخواسته و دائمی، الگوهای فكری اغلب بدون معنی، تكراری و ناراحتكنندهای هستند كه ذهن را ناتوان كرده و غلبه بر آنها نیز كاری بسیار مشكل است، چراكه فكری خاص در مغز ما شكل میگیرد و نمیتوانیم از آن خلاص شویم. این افكار مخرب میتوانند ظرفیت و توانایی ما را كاهش دهند.
افكار مخرب موجب رنج و ناراحتی فرد شده، زمان و انرژی زیادی از او را به خود اختصاص میدهند و از همه مهمتر این كه با زندگی روزانه، كار و روابط اجتماعی فرد تداخل میكنند.
افكار ناخواسته همچنین میتوانند فرد را نگران و افسرده كنند و او را از لذتهای زندگی باز دارند. این افكار حتی بر احساسات او نیز تاثیر میگذارند. پس باید تلاش كنیم كه با متوقف كردن این گونه فكرها، حس بهتری را تجربه كنیم.
بیشتر مردم برای بیرون كردن افكاری از این دست، ناخواسته مبارزه میكنند؛ تلاشی برای مخفی كردن اختلال و نه درمان آن، اما با چنین روشی نمیتوان جلوی هجوم این نوع افكار را گرفت.
تا به حال دقت كردهاید هر چه بیشتر سعی میكنیم كه فكری را متوقف كنیم، فراموش كردن یا خلاص شدن از آن سختتر میشود؟ وقتی در برابر افكار ناخواسته قرار میگیریم باید مثل خودشان به مقابله با آنها برویم. یكی از روانشناسان دانشگاه هاروارد میگوید: شما تنها كسی نیستید كه این احساسات را تجربه میكنید. تحقیقات نشان داده است تلاش سخت و زیاد برای این كه به چیز خاصی فكر نكنیم تقریبا ضمانتی برای فكر كردن همیشگی به آن موضوع است.
اما با منحرف كردن افكارتان از شر آنها رها شوید:
ـ تماشای فیلم: چاره این است كه به تماشای فیلمی بنشینید كه آن افكار را تداعی نكنند.
ـ ورزش: ورزشهایی كه ذهن و بدن را همزمان درگیر میكنند میتوانند ذهن را از این افكار ناخواسته و منفی رها كنند. بدمینتون، بسكتبال، بولینگ و... به شما كمك خواهند كرد تا انرژی و فكر خود را جای دیگر متمركز كنید.
ـ مطالعه: خواندن كتاب، مجله یا حتی برچسب روی شیشه مربای صبحانه كمك بزرگی برای حذف افكار ناخواسته است.
ـ پیادهروی: طبیعت برای رهایی از افكار، فوق العاده است. درختان بلند، هوای تازه و صدای پرندگان تاثیری آرامبخش و تسكیندهنده دارند. در فضای آزاد فرصتی برای مثبت فكر كردن دارید.
ذهن را از نگرانی پاك كنید
اغلب اوقات این گونه افكار به واسطه استرس ایجاد میشوند، فكرهایی مانند داشتن قرض و عقب افتادن وام. خوب است كه به فكر نیازهای خود باشیم، اما نه به نحوی كه با امور روزانه تداخل كند. پس به یاد داشته باشید نگرانی و تشویش هیچ وقت راهحل مناسبی برای كسب موفقیت در امور مختلف زندگی نیست؛ در حالی كه تفكر مثبت و انضباط شخصی میتواند برای غلبه بر نگرانی به شما كمك كند.
نوشتن
نوشتن شیوهای مناسب برای رهایی از این وضع است. نوشتن اتفاقات روزانه آرامكننده خواهد بود اگر به نوشتن به عنوان شیوهای برای انتقال افكار از ذهن روی كاغذ نگاه كنید. این شیوه بخصوص در مورد خاطرات بد گذشته مفید است. هر زمان كه در مورد این افكار مینویسید، راحت و آزاد این كار را انجام دهید. فقط به فكر بیان احساسات خود باشید نه این كه تحت تاثیر آنها قرار گیرید.
فراموش نكنیم زمانی كه نمیتوانیم برای رهایی از این افكار، كار مفیدی انجام دهیم، مراجعه به پزشك و یاری گرفتن از وی میتواند كمكی جدی باشد.
بچه ی شما چطور زندگی می کند و چه می آموزد؟
بچه ها ...
وقتی با سرزنش و انتقاد زندگی می کنند می آموزند بی اعتماد به خود باشند.
وقتی با خشونت زندگی می کنند می آموزند که جنگجو باشند.
وقتی با ترس زندگی می کنند می آموزند که بُزدل باشند.
وقتی با ترحم زندگی می کنند می آموزند که به خود احساس ترحم داشته باشند.
وقتی با تمسخُر زندگی می کنند می آموزند که خجالتی باشند.
وقتی با حسادت زندگی می کنند می آموزند که در خود احساس گناه داشته باشند.
اما ...
اگر با شکیبایی زندگی کنند بردباری را می آموزند.
اگر با تشویق زندگی کنند اعتماد و اطمینان را می آموزند.
اگر با پاداش زندگی کنند با استعداد بودن و پذیرندگی را می آموزند.
اگر با تصدیق شدن زندگی کنند عشق را می آموزند.
اگر با توافق زتدگی کنند دوست داشتن خود را می آموزند.
اگر با تایید زندگی کنند با هدف زندگی کردن را می آموزند.
اگر با صداقت زندگی کنند حقیقت را می آموزند.
اگر با انصاف زندگی کنند دفاع از حقوق را می آموزند.
اگر با اطمینان زندگی کنند اعتماد به خود و اعتماد به دیگران را می آموزند.
اگر با دوستی و محبت زندگی کنند زندگی در دنیای امن را می آموز
بی حوصلگی هنگامی روی می دهد که ما دیگر به اطرافیان، اشیای پیرامون خود و فعالیتهای روزمره خود علاقه مند نبوده و از آنها لذت نمی بریم. بی حوصلگی در واقع فقدان تنوع و انگیزش در زندگیست.
یکی از خصوصیات انسان تنوع طلبی و نیاز به تغییر مداوم در شکل و نوع محرکات بیرونی است. سازگاری حسی سبب می شود ما از فعالیتهای تکراری به ستوه آییم. سازگاری حسی یعنی: کاهش حساسیت حواس زمانی که در معرض مداوم یک عامل محرک ثابت و تغییر ناپذیر قرار می گیرند.
مثلاً پس از خرید یک تلفن همراه نو شوق و ذوق فراوانی داریم اما پس از گذشت یکی دو ماه همان تلفن همراه برایمان تکراری و ملال آور می شود.
برای غلبه بر بی حوصلگی در زندگی از این راهکارها سود برید:
1- سعی کنید هر از چند گاهی در زندگی خود تغییراتی هر چند جزئی ایجاد کنید.
2- بی کاری و فقدان فعالیت یک عامل مهم در ایجاد بی حوصلگی ست. دست به کار شوید با نشستن و به نقطه ای خیره شدن چیزی عوض نمی شود. برخیزید و به کاری مشغول شوید.
3-حس پوچی و این باور که زندگی، شغل و فعالیتهای شما بی معنی است می تواند شما را تا مرز افسردگی پیش برد. شما نباید زندگی خود را یک دایره بی پایان و هدف بدانید. این وظیفه خود شماست که به زندگی خود معنا بخشید.
4-هر روز یک چیز جدید یاد بگیرید و به علم خود بیفزایید.
5- خود را به چالش بکشانید. به فعالیتی دست بزنید که در شما استرس ملایمی ایجاد می کند. مانند برد و باخت (در بازی، ورزش) یا پذیرش ایده های جدید.
6- به یاد داشته باشید که هیچ چیز کسالت بار و خسته کننده نیست بلکه این ذهن بی حوصلگی شماست که همه چیز را کسل کننده می بینید. بی حوصلگی یک امر نسبی و درونیست. افکار خود را تغییر دهید تا احساسات شما نیز تغییر یابند.
7-حس کنجکاوی خود را بر انگیزید. نسبت به پیرامون خون بی تفاوت نباشید. سعی کنید از همه چیز سر در بیاورید.البته به غیر از مسائل شخصی دیگران.
8- خیال پردازی کنید. خیال پردازی بیش از حد سبب دور افتادن شما از واقعیتها و حقایق می گردد اما از تخیل خود می توانید در رفع بی حوصلگی کمک بگیرید. خیال پردازی کنید و به آرزوهای خود دست یابید.
9- تکرار فعالیتهای روزمره یا از روی عادت بسیار خسته کننده است.
بنابراین دیگر ایده ها، گزینه ها واحتمالات را هم انتخاب کنید. مثلاً هر روز برای صبحانه چای شیرین نخورید، یک روز هم قهوه یا شیر بخورید یا هر روز سر یک ساعت فعالیت خاصی را انجام ندهید. هراز گاهی طرز لباس پوشیدن یا مدل موی خود را تغییر دهید.
10- هر بار سر قرار ملاقات یک دست لباس مشابه به تن نکنید یا در کافی شاپ فقط میلک شیک سفارش ندهید. با یک هدیه بدون مناسبت طرف مقابل خود را غافلگیر کنید.
11- تکراری نباشید.
***گاهی ما دوست داریم خودمون رو بی حوصله نشون بدیم غافل از اینکه این حس ها به مرور زمان ما رو به رکودی نزدیک می کنه که می شیم :"حال من دست خودم نیست
تحقيقات آخرين شماره مجله «دانش روانشناسي» مقالهاي از محققان آمريكايي و استراليايي به چاپ رسانده كه نشان ميدهد رنجيدگيهاي روحي اثري شديدترر و پايدارتر از دردهاي جسماني دارند.
اين محققان از داوطلبان خواسته بودند وقايع رنج آور زندگي خود را به ياد بياورند و آنگاه بلافاصله آنها را تحت يك آزمون مشكل ذهني قرار ميدادند. بناي كار بر اين بود كه هر چه واقعه دردناكتر بوده باشد، داوطلب بيشتر تحتتأثير قرار ميگيرد و آزمون را خراب خواهد كرد.
نتيجه نهايي كار روشن بود: آنهايي كه وقايع دردناك روحي را به ياد آورده بودند نمره به مراتب بدتري داشتند. بررسيهاي تصاوير مغزي نشان ميدهد كه اصولا آدمي دردهاي جسمي و ذهني را در منطقههاي متفاوتي از مغز احساس ميكند. مسئله اينجاست كه يك درد جسمي بعد از برطرف شدن درد هرگز به همان شكل اوليه قابل شبيه سازي در ذهن نيست و چيزي كه ما از درد جسماني به ياد ميآوريم تنها تصوير كم رنگ شدهاي از بازتابهاي رواني حواشي درد است در حالي كه رنجيدگيهاي روحي در جايي از درون خود ما منشا ميگيرند. تنها كافي است دوباره آن ضربههاي روحي را در ذهن بازسازي كنيم تا غم و اندوه باز هم به سراغمان بيايد.
عواطف و احساسها به اين دليل در نهاد ما به وجود آمدهاند كه به ما براي بهتر زنده ماندن ياري برسانند. با اين حال اين احساسها گاهي چنان با آرزوها، اعتقادات و قضاوتهاي نادرست ما از زندگي در هم تنيده ميشوند كه به جاي آنكه كاركردي مثبت و سازنده داشته باشند، تخريبگر و مصيبت بار ميشوند

مکانیسم ایجاد فلج خواب:

در طی خواب در مرحله ی حرکات سریع چشم(REM)، یعنی مرحله ای که رویا بینی در آن روی می دهد، مغز انتقال سیگنالهای عصبی بسوی عضلات اسکلتی (به استثنای عضله دیافراگم و عضلات چشم) را مسدود و متوقف میسازد، تا شما رویاهای خود را برون ریزی نکنید (یعنی مثلا وقتی خواب میبیند در حال دویدن هستید، از رختخواب بلند نشوید و شروع به دویدن نکنید). هنگامی که شما قصد دارید از خواب بیدار شوید، مغز مجدداً کنترل عضلات را به دست میگیرد. اما گاهی اوقات قبل از اینکه مغز کنترل عضلات اسکلتی را بدست گیرد و عضلات از حالت فلج بودن خارج گردند، شما هشیاری خود را باز می یابید. که نتیجه ی آن احساس هراس آور فلج بودن بدنتان خواهد بود. نقطه ی مقابل این عارضه زمانی است که برخی افراد هنگام رویا دیدن دستها و پاهای خود را تکان می دهند و یا در موارد شدید تر دچار خوابگردی می شوند.
تعداد صفحات : 1